كلمات هم آوا

آجل : آینده

عاجل : شتاب کننده ، حال  (حال و عاجل )

آذر : آتش ، نهمین ماه

آزر : عموی ابراهیم

ابا : سرباز زدن ، سرکشی

عبا : نوعی پوشش

ازار : لنگ ، شلوار

عذار : چهره ، صورت

ازل : زمان بی آغاز

عزل : برکناری

بحر : دریا

بهر : نصیب و بهره - برای

بالطبع : از روی میل

بالتبع : در نتیجه

پرتغال : نام کشور

پرتقال : میوه

تراز : میزان – ابزار بنایی

طراز : ردیف – حاشیه دوزی

حزم : دوراندیشی

هضم : تجزیه و تحلیل غذا

حول : پیرامون – سال

هول : ترس

حور : سیه چشم سفید اندام

هور : خورشید

حّرّس : حراست

هّرس : بریدن شاخه های اضافی درخت

زغن : کلاغ

ذقن : چانه

زکی : پاکیزه

ذکی : زیرک

رقم : نوشتن

رغم : به خاک آلودن بینی ، خلاف بینی

سبا : نام سرزمینی

صبا : باد صبا ، پیام آور

اساس : پایه ، بنیاد  ( اساس تزویر )

اثاث : لوازم خانه  ( اثاث منزل )

اَمَل : آرزو 

عمل : کار

القا : آموختن ( القا و آموزش )

الغا : لغو کردن  ( ابطال و الغا )

برائت : بیزاری

براعت : برتری ، کمال ادب

تهدید : ترساندن

تحدید : مشخصّ کردن حدّ و مرز ( تحدید مرزها )

ثواب : پاداش

صواب (متضاد خطا ) : درست و صحیح (صواب و مصلحت)

جذر : ریشه ی دوم عددی را گرفتن

جزر : پس رفتن آب دریا

حایل : واسط

هایل : ترسناک  ( هول : ترس )

حوزه : ناحیه ( حوزه ی ادب ) (حوزه ی عرفان )

حوضه : حوض  (حوضه ی آبریز )

حیات : زندگی

حیاط : محوطه ی خانه

زرع : کاشتن (کشت و زرع )

ذرع : مقیاس طول  (ذرع و پیمان )

طوفان : باد و باران

توفان : توفنده و غرّان

عمارت : آباد کردن

امارت : فرمان روایی

علم : پرچم

الم : درد

طَبع : خوی ، سرشت ، ذات

تَبَع : پیروی کردن

قدر : ارزش

غدر : حیله و فریب (حیله و غدر )

مستور : پوشیده

مسطور : نوشته شده

متبوع : مورد تبعّیت  (اداره ی متبوع )

مطبوع : خوشایند  ( شغل مطبوع )

منسوب : نسبت داده شده

نسب : نژاد ، اصل ( اصل و نسب )

انتساب : خود را به کسی نسبت دادن

منصوب : گماشته شده  (گماشته و منصوب )

نصب  : ( عزل و نصب )

انتصاب : گماشتن ، گماردن  ، به کاری قیام کردن

نواهی : نهی شده ها  ( اوامر و نواهی )

نواحی : ناحیه ها ( نواحی چهارگانه )

خوار : کوچک و حقیر

خار : تیغ گل

خویش : خود

خیش : گاو آهن

تألم : دردمند شدن

تعلّم : بیاموختن

صفیر : فریاد بلند ( صفیر گلوله )

سفیر : رسول و پیک ( سفیر دربار )

قدیر : صفت خدا  ( خداوند قدیر )

غدیر : عید بزرگ  (عید غدیر )

نغز : دلکش ( نغز وعجیب )  ( سبز و نغز )

نقض : شکستن  (نقض پیمان )

گریز : فرار

گزیر : چاره

تسویه : مساوی کردن

تصفیه : پاک کردن

استجاره : پناه خواستن

استیجار : اجاره کردن

املا

نمونه سوال املاي سوم راهنمايي
ادامه نوشته

قالب‏ها‏‏ی شعری و آرايه هاي ادبي

۱- قصیده: شعری است که مصراع اوّل بیت اوّل با تمام مصراع‏ها‏‏ی زوج هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است. موضوع قصیده، ستایش، نکوهش، پند یا مسائل اخلاقی است. رودکی، ناصر خسرو، انوری، سعدی و ملک الشّعرای بهار از شاعران نام دار قصیده اند.

۲- غزل: شعری است که مانند قصیده، مصراع اوّل بیت اوّل با تمام مصراع‏ها‏‏ی زوج هم قافیه است ولی تعداد ابیات آن کمتر از قصیده و موضوع آن بیان احساس و عاطفه، فراق و جدایی، عشق و عرفان و… می‏‏باشد. غزل عاشقانه: سعدی – غزل عاشقانه: سنایی، مولوی – غزل عاشقانه عارفانه: حافظ – غزل اجتماعی: ملک الشّعرای بهار، قیصر امین پور

۳- مثنوی(دوتایی، دوگانه): شعری است که هر بیت آن قافیه ای جداگانه دارد و بیشتر برای سرودن داستان‏ها‏‏ و مطالب طولانی مناسب است و شاعر می‏‏تواند پس از چند بیت از قافیه‏ی قبلی استفاده کند. مانند: شاهنامه‏ی فردوسی، پنج گنج نظامی، بوستان سعدی، مثنوی معنوی مولوی

۴- قطعه: شعری است که قافیه‏ها‏‏ی آن فقط در مصراع‏ها‏‏ی زوج (دوّم) قرار دارد. موضوع قطعه پند و اندرز یا مسائل اخلاقی است. انوری و پروین اعتصامی از شاعران نام دار قطعه اند.

۵-رباعی: یعنی چهار گانه، شهری چهار مصراعی است که مصراع سوّم آن معمولا قافیه ندارد و مصراع اوّل، دوّم و چهارم هم قافیه هستند. خیّام، عطّار، مولوی از رباعی سرایان مشهور می‏‏باشند.

۶- دو بیتی نو(چهار پاره): شعری است که قافیه های آن فقط در مصراع های زوج(دوّم) قرار دارد و هر دو بیت آن قافیه ای جداگانه دارد. شاعران معروف این قالب شعری، ملک الشّعرای بهار، فریدون مشیری را می توان نام برد.

۷- شعر نیمایی:شعری است با مصراع های کوتاه و بلند که در آن قافیه الزامی نیست و شاعر هر جا که بیان خود را نیازمند به قافیه می بیند از آن استفاده می کند. پدید آورنده ی شعر نیمایی، نیما یوشیج است. از دیگر شاعران مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری می باشند.

* بیت الغزل، شاه بیت: بعضی از ابیات خیلی ساده و سریع بر دل می نشینند و بر زبان جاری می شوند. به بهترین بیت در غزل «بیت الغزل» و در شعر های دیگر «شاه بیت» می گویند.

* تخلّص: معمولاً شاعران در پایان شعر خویش نام خود یا نام ویژه ای را که نام شعری شاعر است به کار می برند به این نام «تخلّص» و به بیتی که دارای تخلّص است «بیت تخلص» می گویند. تخلّص به معنای خلاص شدن و رها شدن است. گویی شاعر با نوشتن تخلّص، از بند سخن آزاد می شود. تخلّص مانند امضا و نشان است که در پایان شعر می آید.

مثلاً اسم اصلی حافظ، شمس الدّین محمّد است و نام شهریار، محمّد حسین بهجت تبریزی، ولی این دو شاعر در شعر خویش «حافظ» و «شهریار» تخلّص می کرده اند.
آرایه های ادبی(عناصر زیبایی سخن)

آرایه های ادبی اگر در جمله یا شعر واقع شوند، باعث زیبایی آن می شوند.

۱- تشبیه: یعنی کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کسی یا چیزی دیگر که آن صفت یا صفات را دارد، مانند کنیم. تشبیه چهار رکن دارد:

الف) مشبّه(رکن اول): کسی یا چیزی که قصد مانند کردن آن را داریم.

ب) مشبّه به(رکن دوم): کسی یا چیزی که مشبّه(رکن اول) به آن مانند شود.

ج) وجه شبه(رکن سوم): ویژگی یا ویژگی های مشترک میان مشبّه و مشبّه به.

د) ادات تشبیه(رکن چهارم): کلمه ای است که بین رکن ها، تشبیه بر قرار می سازد.

علی چون شیر شجاع است. نسیم مانند نسیمی مهربان است.

۲- تشخیص(جان بخشی به اشیا، انسان نمایی پدیده ها): هرگاه شاعر یا نویسنده به موجودی بی جان یا گیاه عمل انسانی نسبت دهد آرایه ی تشخیص به کار برده است.

مثال: ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست تکه یخ ها به گریه افتادند

 

شبنم از روی گل بر خاست گفت می خواهم آفتاب شوم

۳- کنایه: منظور از کنایه پوشیده سخن گفتن درباره ی کاری است. در کنایه معنی دور مدّ نظر است و معنی نزدیک و واقعی مقصود نویسنده و شاعر را نمی رساند.

مثال: حالا چه خاکی بر سرم بریزم؟ (کنایه از چه کار باید بکنم). دور من را خط بکش (کنایه از نادیده گرفتن است). فلانی نان کور است (کنایه از بخیل بودن).

۴- مراعات نظیر(شبکه ی معنایی): به ارتباط چیز ها و واژه ها با یکدیگر مراعات نظیر می گویند و به ارتباط دو یا چند مراعات و نظیر شبکه معنایی می گویند:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از رکشبه خویش آمد و هنگام درو

دلم قلمرو جغرافیایی ویرانی است               هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است

۵- تلمیح: شاعر یا نویسنده، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری بیشتر آن، به اشاره و غیر مستقیم از آیات، روایات، احادیث، داستان ها و رویداد های مهم تاریخی و… استفاده می کنند که به این شیوه بهره گیری «تلمیح» می گویند.

اشاره به داستان حضرت یوسف

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

اشاره به حدیث «اَنا مَدینةُ العِلم وَ عَلیٌّ بابُها»

ذات او دروازه شهر علوم زیر فرمانش حجاز و چین و روم
۶- سجع: در لغت به معنب آواز کبوتر است. سجع مانند قافیه در شعر است به گونه ای که وقتی کلماتی در نثر از نظر حروف یا هر دو هماهنگ بیایند. سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد. به نثری که سجع داشته باشد «مسجّع» می گویند.

هر که سخن نسنجد از جوابش برنجد.
مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید.
۷- ضرب المثل: به جمله یا مصراع یا ابیاتی گویند که در طی سال ها زبان زد مردم شده و پند آموز و پر مغز باشند.

این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی هرکه بامش بیش برفش بیشتر
۸- جناس: آوردن کلماتی در نظم و نثر که از يك جنس هستند

مثال: روزی برای پیدا کردن روزی به صحرا رفته بود.
برادر که در بند خویش است نه برادر، نه خویش است.

مثال:
-  عالَم – عالِم  ،   کُشت – کِشت   2 - قدم – مقدم  ، امام – امامت  3- کیش – ریش، جنگ – چنگ

 ظلم – مظلوم  ، کاتب – کتب
۹- تضاد (طباق): هرگاه دو کلمه از نظر معنی مخالف هم باشند به آن تضاد گفته می شود. مثال: نیک = بد
کسی که زود دل آزرده گشت دیر نزیست. تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
۱۰- واج آرایی: شاعران و نویسندگان از زیبایی تکرار حرف و واژه برای زیبایی سخن و تاثیر گذاشتن آن بر مخاطب استفاده می کنند.خیزید و خز آرید که هنگام خزان است «خ» باد خنک از جانب خوارزم وزان است
۱۱- تضمین: شاعر یا نویسنده، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری آن به طور مستقیم از آیه، حدیث، مصراع یا بیتی از شاعر دیگر می آورد که به آن تضمین می گویند.تضمین دو گونه است:

نظامی از قرآن تضمین کرده الف) آشکار: بسم الله الرّحمن الرّحیم هست کلید در گنج حکیم

حافظ از سعدی تضمین کرده ب) پنهان: زان پیشتر که عمر گرانمایه بگذرد بگذار تا مقابل روی تو بگذرم

آرايه ي جناس

 

 جناس: در لغت به معني همجنس آوردن  و در ادبيات  يكساني و هم ساني دو يا

چند واژه است با اختلاف در معني . دو كلمه ي هم جنس ،گاه جز معني هيچ گونه

 تفاوتي با هم ندارند و گاه علاوه بر معني ،در يك (حركت) يا (حرف) با هم متفاوت اند.

جناس در شعر و نثر به كار مي رود

انواع جناس: جناس انواعي دارد كه مهم ترين آن ها عبارتند از :

جناسي كه دو كلمه در حروف و حركات به يك صورت بوده واز جهت معني ،

مختلف باشد.  مانند دو كلمه ي خطا در اين بيت

اي چراغ همه ي بتان خطا              دور بودن زروي توست خطا

كه هر دو كلمه ي جناس(خطا ،خطا) اسم است.

 خطا در مصراع اول نام شهري است در تركستان و خطا در مصراع دوم به معني

اشتباه است.

مانند كلمه ي نيست باد در اين بيت مولوي

 آتش است اين بانگ ناي و نيست باد               هر كه اين آتش ندارد نيست باد

 كه در مصراع اول باد اسم است و در مصراع دوم فعل است.

مثال برادر كه در بند خويش است نه برادر نه خويش است. در اين مثال واژه ي

خويش دو بار به كار رفته است كه خويش اول به معني خود و خويش دوم به

 معني قوم و خويش است.

مثال: بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر            ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت

در اين بيت نيز واژه ي گور دو بار به كار رفته كه گور اول به معني شكار و گور دوم

به معني قبر مي باشد.

شكر كند چرخ فلك از مَلِك و مُلْك و مَلَك          كز كرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

  پاكا !مَلِكا! مُلك جان ها از آن توست و جمله دل ها به فرمان تو

   اي كار گشاي هر چه هستند                     نام تو كليد هر چه بستند

        حدّمن نيست ثنايت گفتن                             گوهر شكر عطايت سفتن

   زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز          تا تو را ز ميان با كه عنايت باشد

 بيامد، بماليد و زين بر نهاد           شد از رخش رخشان و از شاه شاد

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند         همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند

           كاي فلان چاشت بده يا شامم                  نان و ابي كه خورم و آشامم

جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد                 هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد

به هر يك زين مقاصد چون نهي گوش                مكن از مقصد اصلي فراموش

عزت از خواري نشناخته اي                              عمر در خار كشي باخته اي

خار كش پيري با دلق درشت                           پشته ا ي خار همي برد به پشت